بسم الله الرحمن الرحیم

وبنوشت شخصی محمد جواد ثقفی

بسم الله الرحمن الرحیم

وبنوشت شخصی محمد جواد ثقفی

بسم الله الرحمن الرحیم

محمد جواد ثقفی
دوره 27 سمپاد

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۹۳/۱۲/۱۴
    ...
  • ۹۳/۱۰/۱۷
    .
آخرین نظرات

قیمت سکه و ارز در چهارراه استانبول تعیین می شود یا...!؟


سقوط آزاد قیمت ارز و طلا و دستان رو شده «جمشید بسم‌الله»های سیاسی/نگرانی از فریب مردم برای سوء استفاده در ماه‎های آینده

 اگر کسی تاکنون شک داشت که حوادث یکی دو سال اخیر در بازار ارز و طلا، به جز سوء مدیریت دولت، به عامل دیگری مانند دست‌های پشت پرده هم ارتباط دارد، سقوط حدود 700 تومانی دلار و کاهش چشمگیر قیمت سکه بهار آزادی در مدت یک هفته پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری این مساله را ثابت کرد؛ موضوعی که در زمان ثبت‌نام اکبر هاشمی رفسنجانی در انتخابات هم به وقوع پیوست.

به گزارش رجانیوز، حسن روحانی حدود یک هفته است که به عنوان رئیس‌جمهور منتخب معرفی شده و در این مدت تنها با افراد سیاسی و مسئولین دیدار کرده و هیچ اقدامی از سوی وی در زمینه اقتصادی صورت نگرفته است تا بتوانیم تحولات عجیب این روزهای بازار ارز و طلا را به حساب مدیریت او و تیم اقتصادی‌اش بگذاریم. این در حالی است که تحریم ها نیز پا برجا مانده و خبر از افزایش برخی اقلام جدیدی تحریمی نیز به گوش می رسد. هر چند رسانه‌های جریان نزدیک به رئیس‌جمهور منتخب تلاش کردند ماجرا را از وجه دیگرش قرائت کرده و این مساله را به وی ربط دهند، اما کارشناسان اقتصادی، نظر دیگری دارند.
 
 
 
اگر حضور اکبر هاشمی رفسنجانی در ساختمان وزارت کشور توانست صرافی‌ها و طلافروشی‎ها را تکانی بدهد و زمینه را برای شفاف شدن فضا در زمینه اقتصادی فراهم کرد و نشان داد چه جریانی مدیریت برهم زدن بازار و فضای اقتصادی کشور را به صورت هماهنگ برعهده دارد و اختلالات ارزی و طلا و سایر محصولات را هدایت می‌کند، سقوط آزاد قیمت ارز و سکه در این روزهای بازار را هم نباید بی ارتباط با همان دست‌های سیاسی فعال در بازار کشور  انست.
 
حسن روحانی و کابینه وی تا حدود یک ماه دیگر مستقر می‌شوند و باید ضمن تلاش برای محقق کردن وعده‌های فراوان خود در زمینه اقتصادی و معیشتی به مردم، مشکلات عدیده‌ای را که اقتصاد وابسته به نفت کشور با آن روبرو هست نیز پشت سر بگذارند و راهی برای عبور از آنان بیابند. به همین دلیل و با توجه به سختی تحقق این مساله و تفاوت آن با بیانات شعاری در برنامه‌های تبلیغاتی، به نظر می‌رسد جریان سیاسی که در دو سال اخیر تلاش می‌کرد تا برهم زدن بازار، سوءمدیریت مسئولان دولتی را تکمیل کند و زمینه را برای رویگردانی مردم از دولت دهم و اصولگرایان فراهم کند، اکنون به دنبال ایجاد آرامش در بازار و زمینه‌سازی به منظور بهبود شرایط اقتصادی است.
 
رجانیوز حدود یک ماه پیش در مطلبی، ضمن اشاره به این مساله، ماجرای بالا و پایین شدن دلار و سکه را یک نمایش از سوی برخی نهادها و طیف‌های سیاسی عنوان کرد که در سال‌های اخیر به دلیل منافع خود، آرامش آن را بهم ریخته بودند. 
 
در آن مطلب که با عنوان "وقتی حاج‌آقا آمد دلار ارزان شد یا دلار ارزان شد تا حاج‌آقا بیاید؟!" منتشر شد، آمده بود: "وضعیت یکی دو روز اخیر در بازار نشان داد که بسیاری از تلاطمات سال‌های اخیر در اقتصاد کشور که منجر به کاهش ارزش پول ملی، بالا رفتن قیمت طلا با وجود پایین آمدن قیمت جهانی و غیره شد، نه نشانه نابسامانی وضعیت اقتصادی کشور بلکه نتیجه دخالت برخی کانون‌های قدرت و ثروت در این زمینه است. به نظر می‌رسد کاندیداتوری اکبر هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، تبعات زیادی دارد که یکی از آنها، مشخص شدن عوامل پشت پرده بالا و پایین کردن غیرمنطقی بازار و فضای اقنصادی کشور است تا مشخص شود پشت نام‌هایی مانند "جمشید بسم‌الله" چه ارکان‌ها و استوانه‌هایی حضور دارند که زندگی مردم را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند تا در این دریای گل آلود سیاست و اقتصاد، ماهی خود را بگیرند."
 
به نظر می‌رسد هنوز هم "جمشید بسم‌الله"ها در بازار مشغول به فعالیت هستند؛ اما این بار با تلاش برای کاهش صوری قیمت سکه و ارز که هیچ مبنای اقتصادی خاصی ندارد، سرمایه مردم با قیمتی ارزان خریداری می شود تا در ماه‎های آینده و بوجود امدن برخی بهانه ها، مجددا این جمشید بسم الله ها باشند که با تغییر قیمت، جیب های خود را پر پول کنند.

عارف: انتخابات ۹۲ پرونده شبهه تقلب را برای همیشه بست

عارف: انتخابات ۹۲ پرونده شبهه تقلب را برای همیشه بست
از اعتراف 4 سال با تاخیر اصلاح‌طلبان به «دروغ بزرگ تقلب» تا عذرخواهی وزیر خارجه کانادا/ آیا هاشمی رفسنجانی هم عذرخواهی می‎کند؟

رجانیوز – گروه سیاسی: انگار چهار سال زمان لازم بود تا به قول دکتر حداد عادل، "سیاهی دروغ تقلب بر زغال بماند" و اهالی اصلاحات هم اعلام کنند که آنچه جشن تاریخی مردم سالاری دینی در سال 88 را به مقطعی برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی تبدیل کرد، دروغی بیش نبوده است.

به گزارش رجانیوز، محمدرضا عارف، کاندیدای یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری شامگاه دیروز (شنبه) در مراسم تقدیر و تشکر از ستادهای مرکزی و استانی خود که در جنت‌آباد تهران برگزار شد، در اظهاراتی دیرهنگام اما قابل تقدیر اعلام داشت: شور و انگیزه بالای ستادهایم بخصوص جوانان همواره برای من خوشنودکننده بوده است.
 
وی به سخنان مقام معظم رهبری مبنی بر حق‌الناس بودن آرا اشاره کرد و تصریح کرد: این انتخابات 92 سلامت انتخابات را بیمه کرد و پرونده شبهه تقلب و تخلف را برای همیشه بست.
 
معاون اول دولت خاتمی تاکید کرد که باید 27 درصدی که در انتخابات ریاست جمهوری مشارکت نداشتند را با برنامه‌ریزی، به حضور در انتخابات‌های بعدی ترغیب کرد.
 
عارف با بیان اینکه فضای پر نشاط ایجاد شده در کشور را باید قدر بدانیم، گفت: ما برای ایجاد شدن این فضا هزینه‌های بسیاری داده‌ایم و جریانات سیاسی باید اختلافات را کنار بگذارند و این فضای برد برد را تا انتها نگه دارند.
 
وی به ضرورت همکاری به دولت روحانی اشاره و خاطرنشان کرد: ‌همه اصلاح‌طلبان و جریانات سیاسی وظیفه دارند که به دولت آقای روحانی کمک کنند، چرا که دولت روی کار آمده باید مقتدر باشد و باید کمک کنیم آقای روحانی دولتی شایسته‌سالار و مقتدر ایجاد کند.
 
اگرچه اذعان محمدرضا عارف به باطل بودن دروغ بزرگ تقلب، گام مثبتی در جهت پذیرش اشتباهات این جریان محسوب می‌شود اما هنوز جای این سوال باقیست که چرا اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان تکیه‌گاه فتنه‌گران در سال 88 که همسرش در روز رای‌گیری صراحتا از مردم خواست تا «اگر تقلب شد، بریزید تو خیابون‌ها»، تاکنون نسبت به این مساله اظهارنظر نکرده است؟ هاشمی که مواضع حمایت آمیز او از براندازان و آشوب طلبان هنوز به صورت پررنگ در خاطر مردم باقی مانده، چرا اکنون درباره دروغ بزرگ تقلب در سال 88 حرفی نمی‌زند؟
 
جالب اینجاست که حتی وزیر خارجه کانادا که هفته گذشته، انتخابات ریاست‌جمهوری ایران و مشارکت مردم در این انتخابات را «بی‌معنی» خوانده بود هم روز گذشته در یک نامه سرگشاده از مردم ایران عذرخواهی کرد اما هنوز اکبر هاشمی رفسنجانی به دلیل اتخاذ مواضع نامناسب در سال 88 و تایید تلویحی این اتهام بزرگ، از مردم و نظام عذرخواهی نکرده است.

به شهد شهود شهیدان مهدی

به طاها...به یاسین...به معراجِ احمد...

به قدر و...به کوثر...به رضوان و طوبی...

به وحی الهی...به قرآنِ جاری

به تورات موسی...و انجیل عیسی

بسی پادشاهی کنم در گدایی

چو باشم گدایِ گدایان زهرا

چه شب ها که زهرا، دعا کرده تا ما

همه شیعه گردیم و بیتاب مولا

غلامی این خانواده، دلیل و مرادِ خدا بوده از خلقت ما

مسیرت مشخص...امیرت مشخص

مکن دل دل، ای دل...بزن دل به دریا

که دنیا...که دنیا...که دنیا...به خسران عقبی، نیرزد

به دوری ز اولاد زهرا نیرزد...

و این زندگانیِ فانی...جوانی...خوشی های امروز و اینجا...

به افسوس بسیار فردا...نیرزد

اگر عاشقانه هوادار یاری

اگر مخلصانه گرفتار یاری

اگر آبرو میگذاری به پایش

یقینا...یقینا...خریدارِ یاری

بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت

چه اندازه در ندبه ها زاریاری

به شانه کشیدی...غم سینه اش را

و یا چون بقیه تو سربارِ یاری

اگر یک نفر را به او وصل کردی

برای سپاهش تو سردارِ یاری

به گریه شبی را سحر کردی یا نه

چه مقدار بیتاب و بیمارِ یاری

دل آشفته بودن...دلیل کمی نیست

اگر بیقراری بدان یارِ یاری

و پایان این بیقراری...بهشت است

بهشتی که سرخوش ز دیدارِ یاری

نسیم کرامت وزیدن گرفته

و باران رحمت چکیدن گرفتهمبادا بدوزی نگاه دلت را...

به مردم که بازار یوسف فروشی در این دورهِ بد...شدیدا گرفته

خدایا به روی درخشان مهدی...

به زلف سیاه و پریشان مهدی

به قلب رئوفش که دریای داغ است

به چشمان از غصه گریان مهدی

به لب های گرم علی...یا علیش

به ذکر حسین و حسن جان مهدی

به دست کریم و نگاه رحیمش

به چشم امیدِ فقیران مهدی

به حال نیاز و قنوت نمازش...

به سبحان...سبحان...سبحان مهدی

به برق نگاه و به خال سیاهش

به عطر ملیح گریبان مهدی

به حج جمیلش...به جاه جلیلش

به صوت حجازیه قرآن مهدی

به صبح عراق و شبانگاه شامش

به آهنگ سمت خراسان مهدی

به جان داده های مسیر عبورش

به شهد شهود شهیدان مهدی

مرا دائم الاشتیاقش بگردان

مرا سینه چاک فراقش بگردان

تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا

مرا همدم و محرم و هم رکاب

سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان

یا مهدی...یا مهدی...مددی


کارتون: مهندس غرضی در گل آقا

کارتون: مهندس غرضی در گل آقا

 

ناکامی انگلستان برای گنجاندن نام "حزب الله لبنان" در لیست گروههای تروریستی اتحادیه اروپا

تلاش بریتانیا برای گنجاندن نام "حزب الله لبنان" در لیست گروه های تروریستی اتحدیه اروپا برای دومین بار ناکام ماند.

 به گزارش رجانیوز به نقل از روزنامه صهیونیستی «جروزالم‌پست»، دیپلمات‌های اروپایی می‌گویند اتحادیه اروپا روز چهارشنبه بار دیگر با پیشنهاد بریتانیا برای قرار دادن نام شاخه نظامی حزب‌الله لبنان در لیست گروه‌های تروریستی این اتحادیه، مخالفت کرده‌ است.

 
این دومین بار است که پیشنهاد بریتانیا پس از جلسه جمع‌بندی روز 4 ژوئن برای تروریست خواندن حزب‌الله با مخالفت کمیته ویژه اروپایی روبرو می‌شود. مخالفان اروپایی این طرح بریتانیا می‌گویند قرار دادن نام حزب‌الله در این لیست موجب بروز تنش در منطقه می‌شود.
 
دیپلمات‌ها می‌گویند ممکن است بریتانیا این موضوع را بار دیگر در مرجع بالاتری چون نشست ماه جولای وزرای خارجه اتحادیه اروپا پیگیری کرد.
 
به گفته این دیپلمات‌ها پیشنهاد روز گذشته بریتانیا با مخالفت چند کشور از جمله ایتالیا، چک و اتریش روبرو شده و در مقابل کشورهایی چون آلمان و فرانسه از آن حمایت کرده‌اند.
 
بریتانیا و چند کشور اروپایی با حمایت اسرائیل از سال گذشته و در پی انفجاری که در شهر «بورگاس» بلغارستان رخ داد، به دنبال قرار دادن نام حزب‌الله در لیست گروه‌های تروریستی اتحادیه اروپا هستند. این کشورها حزب‌الله را متهم به دست داشتن در این انفجار که بر اثر آن 5 اسرائیلی کشته شدند، کرده‌اند.

طنز/ چرا در این انتخابات تقلب نشد!

طنز/ چرا در این انتخابات تقلب نشد!

طنز- م.ر. سیخونکچی: خوبید؟ خانواده چطورن؟ کوچولو بهتر شد؟ کلاً اوضاع چطوره؟! خدا رو شکر! حالا که به سلامتی همه چی خوبه و تیم ملی هم رفته جام جهانی بد نیست بنشینید و یک کم طنز بخوانید!

خب حالا وسط این همه سوژه ریز و درشت از کجا شروع کنیم؟ بد نیست از همین تقلب بزرگی که امسال انجام نشد آغاز کنیم. راستی چرا نظامی که به راحتی چندین میلیون رای را 4 سال پیش جابجا کرد امسال نتوانست از عهده جابجا کردن چند صد هزار رای ناقابل بر بیاید؟ حتما شما هم متوجه شده‌اید که برخی افراد و رسانه‌ها(بلکه‌م استوانه‌ها!) چطور خود را زده‌اند به آن راه و با خیال راحت دم از پیروزی چند دهم درصدی می‌زنند و از سلامت انتخابات می‌گویند و اصلا هم به روی خودشان نمی‌آورند که 4 سال قبل چطور دم از تقلب یازده میلیونی توسط همین دولت و همین شورای نگهبان می‌زدند!

در باره آن تقلب چند میلیونی و این سلامت چند دهم درصدی دلایل زیر را می‌توان برشمرد، البته با عرضاحترام به همه عزیزان جنبش سبزکی!

 

1

اصولاً نظام انتخاباتی جمهوری اسلامی انقدر به تقلب‌های بزرگ عادت دارد که دستش به این تقلب‌های هفت هشت دهم درصدی نمی‌رود! اصلا افت دارد برای نظامی که مثل آب خوردن 11 میلیون رای را جابجا می‌کند حالا بیاید دویست سیصد هزار رای را عوض کند. به همین خاطر در این انتخابات تقلب نشد!

 

2

در این انتخابات تقلب شد اما به نتیجه نرسید! یعنی نظام باز هم خودش را برای تقلب 11 میلیونی آماده کرده بود و این کار را هم انجام داد اما چون رأی های روحانی یازده میلیون و سیصد هزار تا بیشتر از 50 درصد بود، نهایتا باز هم سیصد هزار تا رای موند که موجب شد روحانی در همان دور اول رای بدهد. بنابر اخبار واصله به همین دلیل هم نهادهای امنیتی نظام مامور شدند برای انتخابات بعدی مهیای تقلب یازده میلیون و سیصد هزارتایی شوند تا مثل ایندفعه رکب نخورند!

 

3

در این انتخابات تقلب نشد چون اتفاقاتی افتاده بود که نظام احساس کرد اگر بیشتر از این تقلب شود، دیگر اوضاع خیلی خراب می‌شود. چه اتفاقی؟ (ابتدا یه صلوات شادی روح روشنفکرترین زن ایرانی بفرستید تا بعد!) اگر در انتخابات قبل رای ندادن مردم لرستان به دامادشان آبروی نظام را برد و متقلبان را رسوا کرد، در این انتخابات مردم خراسان به دو پسرشان رای ندادند و واقعا چه تقلبی از این بالاتر! این تقلب نه تنها بار دیگر نظریه «داماد لرستان-عروس آذربایجان» را اثبات کرد (یکبار دیگر یه صلوات شادی روح روشنفکرترین زن ایرانی بفرستید!) بلکه چون ایندفعه دو پسر از یک شهر رای نیاوردند، نه تنها در این انتخابات که حتی در انتخابات بعدی هم از همین الان تقلب شده رفته پی کارش!

به همین دلیل نظام که دید پنبه این انتخابات که هیچ، پنبه انتخابات بعدی هم زده شده دیگر بی‌خیال تقلب چند دهم درصدی شد و گذاشت روحانی رای بیاورد. بعله!

در همین رابطه جمعی از بانوان روشنفکر ایران با انشتار بیانیه‌ای از سرکار خانم محتشمی پور –همسر مصطفی تاجزاده- خواستند که با توجه به عدم در دسترس بودن زهرا رهنورد و علاقه‌مندی شخصی ایشان به حضور در رسانه‌ها، وی مسئولیت بنیاد نظریه «داماد لرستان-عروس آذربایجان» را بعهده گرفته و مراحل تکمیل این نظریه را دنبال کنند، مخصوصا که این نظریه دوران جدیدی به نام «پسران خراسان» هم وارد شده است!

 

4

اصلا این شد دلیل؟ کی گفته چون انتخابات سالم بوده پس توش تقلب نشده؟! اصلا مگه سالم بودن متضاد تقلب شدنه؟! مگه نمیشه هم انتخابات سالم باشه و کسی که رای آورده واقعا رای آورده باشه اما تو انتخابات تقلب هم شده باشه؟!

چطور چهار سال پیش ممکن بود که تو انتخابات هم مردم بخاطر پول و سیب زمینی و سهام عدالت و... گول بخورن و برن به احمدی‌نژاد رای بدن و هم اصلا نرفته باشن به احمدی‌نژاد رای بدن و نظام با تقلب رای‌های اون رو بیشتر اعلام کرده باشه! اما تو این انتخابات نمیشه هم تقلب شده باشه هم انتخابات سالم باشه؟!

بنابراین اصلا گول نخورید و در عین حال که از رای آوردن نامزد مورد نظر خوشحال هستید، در متقلب بودن سیستم انتخاباتی در ایران هم ذره‌ای شک نکنید. همینه که هست! خیلی هم گیر بدید اصلا میگم کی گفته یازده میلیون بیشتر از سیصد هزار رأیه ها! گفته باشم!

«مجید» به شورای شهر راه پیدا کرد!

«مجید» به شورای شهر راه پیدا کرد!

 31 فروردین ماه امسال، وقتی ده ها نفر از بازیگران سینما و تلویزیون سر از فرمانداری تهران درآوردند تا برای انتخابات شورای شهر ثبت نام کنند هیچ کس فکر نمی کرد هیأت نظارت بر انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا همه آنها را از دم یک تیغ بگذراند. تمام بازیگرانی که برای عضویت در این شورا اعلام آمادگی کرده بودند، رد صلاحیت شدند تا در ترکیب 31 نفره شورای شهر تهران عبدالحسین مختاباد تنها هنرمند جمع باشد.

به گزارش مجله مهر، با این حال وضع در شورای شهر اصفهان طور دیگری بود. مهدی باقربیگی، بازیگر نوجوان قصه های مجید توانست در این انتخابات صلاحیت نامزدی پیدا کند و با پیروزی در انتخابات، عضو چهارمین شورای اسلامی شهر اصفهان شود.
 
شورای شهر اصفهان در دوره چهارم ۲۱ عضو دارد که مهدی باقربیگی با کسب 66 هزار و 799 رای توانست نفر دوم این پارلمان باشد. باقربیگی 36ساله در رشته مهندسی کشاورزی تحصیل کرده و در رزومه تبلیغاتی اش به نقش آفرینی در چند مجموعه سینمایی و تلویزیونی و سابقه 12 سال فعالیت مداوم در سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان اشاره کرده است.

خداحافظی دائمی فرزاد جمشیدی از مجری‌گری

خداحافظی دائمی فرزاد جمشیدی از مجری‌گری

 «فرزاد جمشیدی» با انتشار نامه‌ای برای همیشه از اجرا در سازمان صداوسیما خداحافظی کرد.

 
به گزارش فارس، فرزاد جمشیدی که در کارنامه خود ۲۰ سال همکاری با سازمان صداوسیما را دارد، با انتشار نامه‌ای برای همیشه از کار اجرا خداحافظی کرد.
 
نامه فرزاد جمشیدی را در ادامه می‌خوانید:
 
«هو الحلیم‌ الخبیر»
 
سر سفره‌ چاشت صبحگاهی، مادرم چایی شیرین قصه‌هایش را به دستمان می‌داد. از همان جا بود که قصه‌های قرآن در جانم آشیان کرد و حرارت حقیقت این کلام کبریایی، یخبندان دروغِ اهلِ دنیا را در خاطرم ذوب کرد تا باور کنم تنها رسولان حق‌اند که ویترین واقعیتشان از متاع محبت، پُر است و از قرار روزگار، همانانند که شیشه مغازه‌ معنویشان، پیوسته با سنگ مزاحمتِ بدخواهان می‌شکند و هر که با تابلوی «یاد خدا» دکان دوستی بنا کرد، بساط سخنش را می‌چینند و معرکه‌اش را بر هم می‌زنند!
 
هنوز از تلخی روزگار، دو قاشق از آن چای خوش عطر و طعم قصه‌های قرآنی مادرم، در خاطرم هست که گلوی گرفته‌ بغض را باز کند و سلام خوبی برای این نامه‌ خداحافظی باشد.
 
مادرم می‌گفت: موسای کلیم الله (ع) از خدا خواست حکمی فرما تا از حرف مردم، در امان باشم! پروردگار فرمود: کاری که برای خود نکرده‌ام! چگونه برای تو انجام دهم؟!
 
هنوز در کوهستان گذر عمر، پژواک صدای مادر، باقی است که می‌گفت: نمرود خواست با خدا مبارزه کند؛ دستور داد ارابه‌ای آماده کنند. آنگاه ارابه را به پای مرغی بزرگ بست و تکه گوشتی جلوتر از دهان مرغ گذاشت تا به هوس آن به آسمان پر بکشد! سپس نمرود رو به آسمان چند تیری انداخت به این پندار که سمت پروردگار، تیر پیکار افکنده!
 
آن وقت مادرم از همسایگی دو خاطره، نتیجه می‌گرفت:
 
اولین ملامتی عالم، خودِ خداست که انسان را هم که خلق کرد، فرشته‌ها از روی عبادت (و نه از روی لجاجت) ملامتش کردند. حال آنکه نمی‌دانستند آدمی غیر از خون ریختن، فرشته خصال هم خواهد شد و به عطر اخلاق محمدی(ص)اش، دنیا را تسخیر خواهد کرد. پس پسرجان! اگر می‌خواهی در این عالم بمانی، یا از نیل مشکلات، عبور کن که دست فرعون بددلی به تو نرسد و یا آنقدر بالا برو که تیر عداوت نمرود، به تو اثر نکند!
 
من - این حیرت زده‌ی دیار دنیا - که نه عصای استقامت موسی(ع) دارم و نه آبروی صبر ابراهیم خلیل‌الله(ع)، بی‌ریا با همان لهجه‌ سحرگاهی ماه خدا، این نامه را به نشانی مردم سرزمین‌ام پست می‌کنم. آن‌ها مرا خوب می‌شناسند. مردم میهن‌ام مرا از اینترنت پیدا نکرده‌اند که حالا با دو خط خبر، مرا در شوره‌زار اینترنت، تنها رها کنند.
 
هموطنان جغرافیای ایران! همسایه‌های تاریخ دین و ایمان! همکلاسی‌های درس سخت وجدان! سلام سال‌ها به دعای شما دانش اندوختم تا سکه‌ سخنم را در بازار انتخاب خود، بخرید و متاع محبت و حرف حساب‌ام را به خانه‌ خاطر پسندی خود ببرید. ترسِ مقدسِ سخن گفتن در قاب تلویزیون که معیار جهانی‌اش به من آموخته: «یک دقیقه حرف زدن در تلویزیون، یک ساعت مطالعه می‌خواهد» اسب استعداد مرا نهیب زد که باید یک نفس در دشت دانش بدوی و اگر می‌خواهی خوشه‌ علم برای مخاطبینِ تلویزیون بدوی باید صدبرابر آنچه می‌گویی، بشنوی!
 
حاصل این نخوردن‌ها و نخفتن‌ها و دویدن‌ها آن شد که «کتابخانه‌ام بزرگ‌تر از خانه‌ام شد» و اعتبار اعتنای مردم خوب میهنم، مثل سنجاقکی روی سینه‌ام نشست تا بدان حد که بعنوان «مرغ سحر» بالاتر از نام فرزاد جمشیدی، مسئولیت امانتی به اندازه‌ واجب نماز و روزه بر دوشم وانهاد.
 
هفت سال این بار امانت را با درستکاری و روزه‌داری بر دوش کشیدم و هر چه به خانه‌ محمد و آل محمد (ص) نزدیک‌تر شدم، لهیب آتش کینه‌ ابوالهب‌ها بیشتر شد؛ اینک یکسال از اجرای آخرین برنامه‌ سحرگاهی «ماه خدا» بر من و ما می‌گذرد. در این یک سال، ابر سوء تفاهم میان من و مخاطب‌ام سایه انداخت ولی چون نمی‌توان چهره‌ خورشید حقیقت را با مشتی گل دروغ پوشاند، عاقبت، آفتاب بر پهندشت وجدانِ اهل حق تابید و کشتی شکسته‌ دروغ، به گل رسوایی نشست. در چهار ضلعی «من، رسانه، شاکی و قوه‌ی قضاییه»، انصافاً هر یک نقش خود را خوب ایفا کردند ولی ناضعلی نادان‌های اینترنت، پیش از رسیدگی قضایی، نظم اخلاق را بر هم زد و عقرب قلم دروغ چند میرزا بنویس که اصولا خبرنگار نیستند، عقربه‌ سرعت خوانندگان را بالا برد تا از شیطان، سبقت بگیرند و در سراشیبی غیبت، سقوط کنند!
 
شلاق، زندان اوین، حکم جلب، دستبند، نامعروف، نامشروع.... و دیگر صفات اشیاء ناپسند را حتی بی‌اطلاع شاکی پرونده و بی‌استدلال و استفاده عقل و قضا، در کنار اسم من قرار دادند تا با شیطان هم‌غذا شوند؛ غیبت مرا بکنند و در حمام تهمت، گِل گناه مرا بشوند.
 
 
 
اکنون سبکبار می‌نویسم:
 
در این یک سال که بر من به اندازه‌ یک عمر گذشت، تیر گمانه‌زنی مردمی که اسیر امواج ملتهب فضاهای مجازی قرار گرفته بودند، بسیار به سویم پرتاب شد. در فرودست آن مرتبه‌ اوج و عرفان سحرگاهان رمضان، مثل دامنه‌های کوهسار زندگی‌ام، آشغال دروغ، بسیار ریختند. محیط زیست پاک رمضانی من و مردم را آلودند و میزان آلاینده‌های مورد رضایت شیطان و دشمنان را به حداکثر خود رساندند. پس بنا به تدبیر مادرم و راه کار موسوی و ابراهیمی که قبلاً آموخته بودم سعی کردم بالاتر بروم تا خدنگ خدعه و بدی در دلم ننشیند و ننشست.
 
زندگی در دیار پُر از حسادت دنیا به من آموخته: در جایی که هنوز برای خاتم پیامبران (ص) به هزینه‌ی شیطان، فیلم می‌سازند! من فقط می‌توانم به شهید فهمیده، اقدا کنم؛ یک نارنجک، به خود ببیندم و لااقل یک تانک تهمت را منهدم کنم!!
 
این خداحافظی، نتیجه‌ رسیدن به یک جاده‌ی جدید در زندگی من است:
 
آنچه در حق فرزاد جمشیدی گفتند و نوشتند و پراکندند، نزد خدا، گم نمی‌شود. با این خداحافظی نیز چیزی بیشتر از آنچه رخ داده، از آبروی فرزاد جمشیدی، کم نمی‌شود! فقط می‌ماند یک تسویه حساب ساده که موعدش روز جزا و قضاوتش به عهده علی بن موسی‌الرضا (ع) است. بالا بلند نجیبی که از روز اول کارم در سازمان صدا و سیما، آبروی خودم را با آبروی رضای آل مرتضا (ع) گره زده‌ام. آن تسویه حساب، این است:
 
- اگر آنچه درباره‌ فرزاد جمشیدی گفته‌اند، حقیقت دارد، چه وقیحم من که باز هم رو به روی چشم سیاه دوربین بنشینم و از بخت سپید سحرگاهی رمضان، با مردم و روزه‌داران سخن بگویم!
 
اما اگر آنچه نوشیدند و نوشتند و نشر دادند، حقیقت نداشته باشد چه کم توانم من که بخواهم تمامی ذهن‌های مخدوش را ترمیم کنم و چه کم‌توان‌تر و نحیف‌ترند آن‌هایی که باید رو به روی همین یک آینه از آیه‌های قرآن بایستند و خدای خویش را پاسخ گویند. کدام آیه؟
 
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر فاسقی برایتان خبری آورد، تحقیق کنید. مباد که از روی نادانی، به مردمی آسیب برسانید. آنگاه از کاری که کرده‌اید، پشیمان شوید. (سوره‌ مبارکه حجرات - آیه نورانی ششم)
 
پس بگذار میان من و دروغ پردازان و مُمَهدین و باعثین این خدعه خصمانه، قرآن و امامان معصوم (ع) قرار گیرد. اینک که خود دروغ می‌سازند و سپس آبروی ایمانی و قرآنی و انقلابی صدا و سیما و همه کارکنانش را با همان متر و مقیاس دروغ، اندازه می‌گیرند، من بروم بهتر است تا دامان این همه مجری، گوینده، تهیه کننده، کارگردان و هنرمندان شریف و تحصیل کرده‌ی صدا و سیما، آلوده شود.
 
البته خلاف آنچه که دیگران فکر می‌کنند شاید این قلم و صاحب‌اش گله‌مند و منکسر و اندوهگین و از کار افتاده باشند اما به جای گله‌گذاری چند تشکر است که به چندین نفر بدهکارم!
 
از سید عزت الله ضرغامی (رییس رسانه ملی) که در تندباد حواشی که مثل ابر مرثیه از سَرَم عبور می‌کرد، به من‌آموخت: عزت را خدا و ماه خدا به تو داده‌اند نه رسانه‌ها و نه فقط صدا و سیما، سپاسگزارم.
 
از سید رمضان موسوی مقدم (قائم مقام صدا و سیما) از علی دارابی (معاون سیما) و از مهدی فرجی(مدیر شبکه یک) به عنوان کوهواره‌های ادب و اخلاق که در بارش بی‌دریغ تیغ‌های تهمت و دروغ علیه من، سایبان مهرشان را از سَرَم دریغ نفرمودند، سپاسگزارم.
 
از سایت‌های اینترنتی که بخاطر چند کلیک بیشتر، آبروی مرا به آتش کشیدند ولی حلقه‌ جهنم را برای خود کوبیدند و هیزم این آتش را بر دوش خویش، حمل کردند و به من یاد دادند معنی حقیقی این ضرب‌المثل را که: «آتش هر چقدر هم تند و تیز باشد فقط خودش را می‌سوزاند» و یا این ضرب‌المثل که چاه کن همیشه تهِ چاه است، ‌سپاسگزارم.
 
از همه رسانه‌هایی که با انتشار اخبار غیرواقع و شلیک ترکش‌های تهمت به من، درصد جانبازی‌ام را نزد خدای دانای راز، بالا بردند، سپاسگزارم.
 
از آن‌ها که جسم بی‌جان و متعفن شهرت دنیایی مرا روی دوش دروغ، تشییع و در گورستان گمنامی، دفن کردند،‌ سپاسگزارم.
 
از تعدادی از کارکنان بخش ویژه‌ای از سازمان صدا و سیما مثل آقایان: (م- ا)، (م- خ)، (س)، (ک) که با هدایت آقای (ر) به جای حراست از آبرو و تقدس خدادادی، مجری برنامه‌های رمضان، زخم اهل کوفه را بر دل‌ام نشاندند، سپاسگزارم.
 
از همه آن‌ها که آلبوم دیانت و شیعه بودن مرا با چند تکه از ذغالِ دلِ سوخته‌ی امیرالمؤنین علی (علیه السلام) سوزاندند تا من هم فردای قیامت، احساس کنم هم تیمی ولایت علوی (ع) هستم، سپاسگزارم.
 
از همه بی معرفت‌هایی که دو تا تکه سنگ (از همان جنس که ابوجهل به سمت پیامبر (ص) می افکند)، یک لقمه از خشم فرو خورده‌ی امام کاظم (ع) و یک کف دست از دشت مظلومیت امام حسن مجتبی (ع) را به موزه‌ تجربه‌ی من بخشیدند تا آموزه‌ عمرم شود، ممنونم.
 
از همه آن‌ها که با غیبت از من، سر کلاس رضایت خدای کریم، غیبت کردند و با انجام این گناه، اولآً زباله‌ معصیت مرا به پذیرایی اعمال خیر خود بردند و در ثانی، اعمال نیک و ثواب خود را به من هدیه کردند، سپاسگزارم.
 
از همه مسؤولان برگزاری برنامه‌ها، همایش‌ها و مراسم‌ها در بخش‌های دولتی و خصوصی، که مومنانه به حاشیه‌ها و شایعات درباره این بنده‌ حقیر خدا، توجهی نکردند و ذره‌ای از اعتمادشان نسبت به فرزاد جمشیدی، کاسته نشد، سپاسگزارم.
 
از آن‌ها که به فتوای فضای مَجاز، گناه کردن را برای خود مجاز کردند و با سنگ دروغ، قامتِ غرور دروغین مرا شکستند، تشکر می‌کنم. از آن‌ها که چهره‌ زرد ترس مرا در «تابه‌ تهمت» و «روغن معصیت» خودشان، سرخ کردند تا مزه شیرین شهامت را احساس کنم و برای ماندن در عرصه‌ شهرت، به هر ناکسی، التماس نکنم، تشکر می‌کنم.
 
از برادران هم خانواده‌ رسانه‌ای‌ام که مثل برادران غیور یوسف (ع) با درج خبرهایی سراسر دروغ، مرا به چاه امتحان خدا انداختند و از بعضی دیگر از خبرگزاری‌ها مثل «جهان نیوز، الف، مهر، تابناک، تبیان» و همانندشان که با بی‌اعتنایی کامل به این قبیل شایعات، ریسمان نجات‌ خویش و من شدند، سپاسگزارم.
 
در پایان و در آستانه رسیدن به نیمه راه شعبان و طلوع تولد حضرت صاحب‌العصر و الزمان (عج) برای همه شما مردمان، مؤمنان، روزه داران و سفره داران سحرگاهان ماه رمضان، بهار قرآنی خوبی آرزو می‌کنم. من هفت سال به جای سحری، کلمه و واژه نوش جان کردم و همچو آرش، جان در پیکان نهادم تا تیر توفیق‌ام از مرز خستگی بگذرد و جغرافیای جان روزه داران را وسعت دهد. برای اجرای چنین برنامه‌ای باید سربازی کرد نه سلطانی و برای استحقاق نشستن سر سفره‌ سحرگاهی رمضانی، باید خدمتگزاری کرد، نه میزبانی!
 
برای این بهار رمضانی هم الان در حق خودم، تأفلی به حافظ شیرین بیان زدم، چه مناسب آمد:
 
ارغنون ساز فلک، رهزن اهل هنر است
 
چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم
 
گل به جوش آمد و از می نزدیم‌اش آبی
 
لاجرم ز آتش حرمان و هوس می‌جوشیم
 
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما
 
بلبلانیم که در موسم گل، خاموشیم
 
از همه سپاسگزارم؛ چه آن‌ها که ترک‌ام کردند و چه آن‌ها که درک‌ام کردند.
 
خدا نگهدارتان امیدوارم در کلاس حضور قلب خدا، با دلی خالی از دنیا پیوسته حاضر و پابرجا بمانید.
 
اوایل گل سرخ و انتهای بهار - فرزاد جمشیدی

داماد لرستان علیه فرزند مشهد

داماد لرستان علیه فرزند مشهد

مهدی خانعلی‌زاده

جای دکتر زهرا رهنورد در این ایام واقعا خالیست؛ چرا که نظریه‌ی جهانی و تاریخی وی این روزها مجددا بر سر زبان‌ها افتاده و با رایی که مردم مشهد در انتخابات ریاست جمهوری به صندوق ریختند، مجددا نام دکتررهنورد را بر زبان‌ها انداختند.

«نظریه داماد لرستان» و «فرزند آذربایجان» که از سوی دکتر رهنورد در سال 88 و در مصاحبه با تلویزیون دولتی بریتانیا بیان شد، عرصه علم سیاست را دچار یک تحول جدی و بنیادین کرد؛ چرا که وی به تحلیل رای مردم در انتخابات پرداخت و عدم رای مردم برخی استان‌ها و شهرها به همسر خود را نشانه تقلب در انتخابات ریاست جمهوری دهم عنوان کرد.
 
دکتر رهنورد که از سوی همسرش به عنوان روشنفکرترین زن ایران معرفی شد، در مصاحبه با شبکه بی‌بی‌سی، نظریه خود را اینگونه مطرح کرد: «اصلا یک سری نقاطی هست که خودش ملاک ماست برای اینکه در انتخابات تقلب شده. مثلا آذربایجان و ترک زبان‌ها، فرزند خودشون رو نمی‌گذارند به آقای احمدی‌نژاد رای بدهند یا لرستان که خود من لر هستم و موسوی هم بارها اعلام کرده که داماد لرستان است، داماد خودشون رو نمی‌گذارند به کس دیگه ای رای بدهند. این دو تا برای ما ملاک است که باقی موارد هم شبیه همین است.»
 
اهمیت نظریه دکتر رهنورد در آنجاست که امسال و در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، دو نفر از کاندیداهای اصلی انتخابات، متولد مشهد بودند و با توجه به استقبال مردم از آنان در این شهر مقدس، همگان انتظار داشتند که رای اول و دوم مشهد متعلق به این دو نفر باشد اما نه تنها این اتفاق نیفتاد، بلکه حسن روحانی که متولد استان سمنان است، توانست اکثریت آرای مشهدی‌ها را به خود اختصاص دهد.
 
این مساله سبب شد تا افرادی که به سعید جلیلی و محمدباقر قالیباف رای داده بودند، با یادآوری نظریه دکتررهنورد، این سوال را مطرح کنند که مگر می‌شود مردم مشهد، فرزندان خود را رها کنند و به کسی رای بدهند که از استان دیگری است؟ این مساله از سوی طرفداران علی اکبر ولایتی هم مطرح شده که چگونه ممکن است مردم تهران، فرزند و داماد خود را رها کنند و به حسن روحانی رای بدهند؛ تا جایی که او بالاترین رای را در استان تهران کسب کند؟
 
لازم است در این زمینه اساتید علوم سیاسی و روابط بین‌الملل به همکاری با بزرگان علم جامعه‌شناسی بپردازند و ضمن بررسی مجدد نظریه داماد لرستان که توسط دکتر رهنورد ارائه شد، راهکاری برای تحلیل این پدیده عجیب پیدا کنند. اهمیت این موضوع از آنجایی است که حتی در همان انتخابات 88 هم مردم تهران، داماد خود یعنی محمود احمدی‌نژاد را رها کردند و رای اول خود را به داماد لرستان اختصاص دادند.

وقتی اوباما ایران را با مستعمر امریکا اشتباه می‌گیرد!

وقتی اوباما ایران را با مستعمر امریکا اشتباه می‌گیرد! / پاسخ قاطع به اظهارات اخیر اوباما؛ حداقل انتظار از دکتر روحانی

 رجانیوز - گروه سیاسی: پس از حضور پرشکوه مردم ایران اسلامی در انتخابات ریاست جمهوری، رئیس جمهور آمریکا با ادبیاتی متکبرانه و در حالی که گویی در قبال یکی از مستعمرات خود سخن می‎گوید، تلاش کرد نتیجه این انتخابات در جهت منافع کشور خود مصادره کند.

به گزارش "رجانیوز"، چرخش رویکرد مقامات امریکایی نسبت به انتخابات ایران پیش و پس از انتخابات، از تلاش آنها برای بهره‎برداری از نتایج انتخابات یازدهم ایران در جهت منافع ملی امریکا حکایت دارد.

رسانه‎ها و مقامات غربی، پیش از برگزاری انتخابات یازدهم با تلاش و هجمه رسانه‎ای و تبلیغاتی سنگین، از مخدوش بودن این انتخابات سخن گفته و با فضاسازی زیاد به دنبال بی‎اعتمادی مردم نسبت به ساز و کار انتخاباتی جمهوری اسلامی برای کاهش مشارکت در این انتخابات بودند.

این تلاش به حدی بود که رهبر معظم انقلاب در زور رای‎گیری در واکنش به آن فرمودند: «ورود در مرحلهى انتخاب، تأثیر دارد در سعادت کشور. لذا شما مىبینید مخالفین ملّت ایران و دشمنان ملّت ایران سعى میکنند - از مدّتى پیش - کارى کنند که مردم یا مأیوس بشوند یا بدبین بشوند یا تنبلى کنند یا اهمّیّت ندهند، لذا پاى صندوقها نیایند. دیگر حالا کارِ این «کارشکنى» از مطبوعات و رسانهها و خبرگزارىها گذشته، به خود سیاستمداران جبههى دشمن ملّت ایران رسیده؛ آنها هم حتّى دخالت میکنند.

شخصیّتهاى معروف سیاسى غربى، آنهایى که وابستهى به جبههى دشمنند، مىبینید که علیه حضور مردم فعّالیّت میکنند. اخیراً شنیدم که از شوراى امنیّت ملّى آمریکا کسى گفته که ما این انتخابات ایران را قبول نداریم. خب به درک که قبول ندارید! اگر قرار بود ملّت ایران منتظر بماند که شما چه چیزى را قبول دارید و چه چیزى را میل دارید، آنطور عمل بکند، که کلاهش پسِ معرکه بود. ملّت ایران نگاه میکند ببیند خودش چه چیزى را احتیاج دارد و مصلحت او در چیست، آن را دنبال خواهد کرد.»

اما پس از انتخابات و حضور 37 میلیون ایرانی پای صندوق رای، مقامات امریکایی بدون آنکه به روی خود بیاورند که این حضور در واقع اولین خطابش به همین تلاش‎ها برای مخدوش کردن اصل انتخابات است، با ادبیاتی که گویی برای مستعمرات خود تعیین تکلیف می‎کنند، تلاش کرده‎اند تا نتایج همین انتخاباتِ از نظر آنها غیرقابل قبول را به سود منافع ملی خود مصادره کنند!

باراک اوباما در گفتگویی با شبکه پی‌بی‌اس آمریکا انجام داده بدون اشاره به موضع کشورش در قبال انتخابات ایران پیش از این، نتیجه انتخابات اخیر ایران را نشانه تمایل مردم این کشور به تغییر در سیاست‌های کلان جمهوری اسلامی توصیف کرده و در پاسخ به سئوالی در مورد انتخابات ایران تلاش کرده تا نتیجه را به سود منافع کشورش مصادره کند: "فکر می‌کنم نتیجه انتخابات نشان می‌دهد که مردم ایران مایل به حرکت در جهتی متفاوت هستند."

اوباما در ادامه این مصاحبه تلاش کرده است آنچه را که قصد دارد به افکار عمومی  «القاء» کند، به عنوان «برآورد» دولت امریکا از نتایج این انتخابات جا بزند به نحوی که در اظهاراتی قابل تامل می‎گوید: "فکر می‌کنم که (در شرایط جدید) این احتمال هست که ایرانیان تصمیم بگیرند تا پیشنهاد ما برای تعاملی اساسی و با محتوا را بپذیرند."

رئیس جمهور امریکا در مورد حسن روحانی، نیز اظهار نظر کرده و تلاش کرده تا تصویری که دولت او از دکتر روحانی می‎پسندد را به عنوان واقعیت رویکرد رئیس جمهور منتخب مطرح کند: "در مورد آقای روحانی که این انتخابات را برده است، فکر میکنم که تمایل خود را به تغییراتی در نگرش ایران نسبت به بسیاری از مسایل بین‌المللی نشان داده است."

 آنچه به صورت واضح از سخنان اخیر اوباما بر می آید این است که این سخنان ناشی از «برآورد» دولت امریکا نسبت به شرایط سیاسی و اجتماعی کشور نبوده بلکه تلاشی است برای «القاء» برخی از منافع ملی امریکا به عنوان خواست مردم ایران در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری.

هر چند در اولین مرحله مردم با حضور و مشارکت بالای خود، پیام حمایت از سیاست های کلان جمهوری اسلامی را به غرب  ارسال کرده اند، اما به  نظر میرسد در مقابل این دخالت کم سابقه امریکا در امور ایران که با لحنی متکبرانه و سلطهطلبانه مطرح شده است، بهترین گزینه برای پاسخ و پایان توهمات کشورهای غربی، اظهار نظر و واکنش جدی دکتر روحانی به عنوان رئیس جمهور منتختب مردم باشد.

هر چند که امریکا در «برآوردهای» خود به خوبی می داند که پیروزی حسن روحانی نیز تغییری در سیاستهای کلان جمهوری اسلامی در  عرصه بین الملل ایجاد نخواهد کرد و صرفا تاکتیک را دچار تغییر میکند، اما به نظر میرسد واکنشی غیرتمندانه در قبال گستاخی اوباما نسبت به ملت ایران حداقل انتظاری است که می توان از منتخب ملت داشت.